مصاحبه ی بنیامین بعد از بازگشت به ایران + مصاحبه بنیامین با رادیو صدای آشنا
آیا در این مدت به دید جدیدی درباره ی ذائقه ی مردم و دلخواه های آنها رسیده اید؟
به موضوع جدیدی نرسیده ام، چون همه چیز بر یک محور است و آن هم محور عشق است. هر چه از این محور فاصله بگیری، بد می شوی و هر چه به آن نزدیکتر شوی، بهتر می شوی. آنچه امروز به ما اضافه شده، زاویه دید بیشتر است. دوربین های بیشتر و قدرتمند تری در اختیارمان است تا جزئیات بیشتری را تصویر کنیم
خب به اجراها برسیم و اجرای بزرگ اول: گیبسون آمفی تیه تر را که حدود 7 هزار نفر گنجایش دارد، پر از جمعیت کردی با وجود هاشیه ها و جنجال های فراوان جانبی و استرس که از آن درباره ی اجراهای جدید درمکان های جدیدی، صحبت می کردی، کنسرتی برگزار کردی که همه را به تحسین واداشت.
یک عده ی نیم درصدی تریبون دار این جو حاشیه ای را ایجاد کردند، ولی من از همان ابتدا نگران این جو نبودم. خیالم راحت بود . هرچه که باشد ، بالاخره گیر محسن رجب پور می افتد. می دانستم که محسن رجب پور در مقابل این جریان مخالف که علیه ما خلاف واقع می گفت، پیروز می شود. چون او، کارش را بلد است. به همین دلیل از همان ابتدا، برایم اهمیتی نداشت که کسی، چه می گوید .
شاید خود محسن رجب پور هم از این خونسردی من تعجب کرده بود.خودش هم اوضاع را کنترل می کرد.این طور نبود که حصار اطلاعاتی ایجاد کند.اما جوری ماجراها را کنترل می کرد که من احساس بدی پیدا نکنم. واقعا هم همینطور بود. او حاشیه ها را به خوبی کمرنگ می کرد . مردم عادی که اصلا متوجه استرس کمرنگ ابتدایی من نشدند. اما همکاران و دوستان که اطرافم بودند و خیلی روی استیج به من نزدیک بودند می گفتند فقط چند ثانیه ی اول کمی نگران بودیم که استرس به تو غلبه کند. مردم می گفتند که باورمان نمی شد یک خواننده ی بیست و چند ساله که برای اولین بار، وارد چنین جوی شده، اینقدر خوب و راحت اجرا کند.
اغلب مخاطبان شما در این کنسرت، آدم های کنسرت رویی هستند که اجراهای فراوان آمریکایی را هم دیده اند. اجرا مقابل این افراد چگونه است؟
من آدم خوش شانسی ام. این که ما تحت چه شرایطی به آمریکا رفتیم، پرواز هایمان چقدر تاخیر داشت. چند ساعت استراحت کردیم
تا روی صحنه ی گیبسون برویم. چگونه با تغییر ساعت ها هماهنگ شدیم. شاید حتی به عنوان پاورقی هم برای مخاطب جذاب نباشد.
مردم عادی می خواهند در یک کنسرت خوب شرکت کنند . مسائل حاشیه ای پشت صحنه، چندان برایشان اهمیتی ندارد. ما کارهایی را که باید انجام می دادیم، از این به بعد، از این به بعد شانس و سرنوشت خوب لازم بود که خدا را شکر من دارم. خیلی ها هم دارند. وقتی دیدم، همه چیز آماده است، جایی برای نگرانی وجود نداشت.
آن جمعیت عظیم چه انرژی ای به شما می دادند؟
بعد از اجرای تهرانم، در چند جای مختلف نیز مثل لندن، تاجیکستان و کیش کنسرت گذاشتم. در گیبسون بعد از آهنگ دوم به مردم گفتم: "من در تهران یک شب کنسرت دادم و حس خیلی عجیبی داشتم. امشب برای اولین بار حال و هوای همان شب کنسرت تهران را دارم." این جمله را کاملا واقعی گفتم. اصلا قصد تحریک مردم را نداشتم. اساسا جملاتی که روی استیج می گویم مربوط به همان لحظه ی خودم است. اهل محاسبه یا تمرین قبلی نیستم.
تک جمله هایی درباره ی تور امریکا:
کنسرت دوازدههم/لس انجلس: باشکوه ترین کنسرتی که تا امروز اجرا کردم.
کنسرت سیزدهم/ نیویورک: مردم، عالی، من، عالی، محسن رجب پور عالی،
کنسرت چهاردهم/ سن خوزه: اولین شب کنسرت فرشتهها.
کنسرت پانزدههم/واشنگتن دیسی: شبی که فضای کلاسیک واشنگتنی ها شکست.
کنسرت شانزدهام/اورنج کانتی: این کنسرت در استادیوم برگزارشد. نیمه اول مساوی نیمه دوم برد- برد
کنسرت هفدهم/ هیوستون: چقدر خوب که مردم نمی دونند در پشت صحنه چه اتفاقی افتاده و تحت هر شرایطی می تونستی خوشحالشون کنی.
کنسرت هجدههم /آتلانتا: دومین شب کنسرت فرشته ها و بهترین کنسرتی که تا ان شب داشتم.
کنسرت نوزده/ تورنتو: بیست نبود، نوزده بود.
کنسرت بیستم / ونکور: سومین شب کنسرت فرشته ها و بهترین کنسرتی کهتا امروز داشتم.
به نظر شما بقیه خوانندگان و گروه های موسیقی ایران هم می توانند در این سطح درامریکا کنسرت های موفقی داشته باشند؟
من تقریبا در تمام کنسرت ها اسم گروه ها و خوانندگان دیگری که به قول محسن رجب پور هم استاندارد و تواناییاجرا را دارند و هم میتوانند برنامه ی موفقی را داشته باشند میگفتم. مثلا در کنسرت اورنج کانتی که یکی از بزرگترین کنسرت هاین بود نام چند گروه و خواننده ی خوب ایرانی که می توانند در امریکا برنامه های خوب و موفق برگزار کنند بردم. مردم با تشویق هر کدام از این نام ها به من این مسئله را می رساندند که مردم امادگی شنیدن صداهای دیگر از ایران را هم دارند.به نظر من خیلی ها قابلیت موفقیت در خارج از مرزهای کشور را دارند که فقط اسم چند نفرشان را در کنسرت هایم بردم.
چه کسانی؟
گروه آریان٬ رضا صادقی٬ احسان خواجه امیری٬ حمید عسگری و محسن یگانه. گفتن اسامی این دوستان خیلی اتفاقی بود. ......... وقتی اسم گروه آریان را آوردم مردم شدیدا تشویق کردن. گفتم علی پهلوان را که می شناسید؟ دیدم کلی تشویق کردند. گفتم پیام صالحی را یادتان هست؟بازم هم تشویق فراوانی کردند. سیامک خواهانی و .... اسم هایی که هم طرفدار دارند و هم من دوستشان دارم٬ در ذهنم بودند که به زبان آوردم. اسم رضا صادقی را هم آوردم. دوباره تشویق کردند.اسم هر کدام از این دوستان را که آوردم با تشویق های فراوانی از سوی مردم روبرو شدم. معلوم نبود که چه کسی تشویق بیشتری از مردم می گیرد چون نام همه ی دوستان شدیدا مورد تشویق قرار می گرفت. یک هو خنده ام گرفت به شوخی گفتم حالا این ها دوستان من هستند. ولی این طور نشود که آن ها را بیشتر ازمن دوست داشته باشید. همه خندیدند و تشویق کردند بعد گفتم که شوخی کردم. برای من که سنگ تمام گذاشتید برای دوستانم هم همین سنگ تمام را بگذارید.
جالب است که اسم حمید عسگری و محسن یگانه را اوردی که سال گذشته حاشیه هایی هم با آن ها داشتی
وقتی به این جا می رسی خیلی چیزا برایت بی معنی میشود. این که چه کسی برایت حاشیه ایجاد کرده اسم چه کسی رابرایت خراب کردند یا شبیه این مسائل٬ کاملا از بین می رود و به مسئله ی بزگتری فکر می کنی. این که مردم نیاز به آرامش و شادی دارند و باید به ان ها انرژی داد.
ارسال شده توسط شیدا




