درهای سالن اجتماعات مدرسه باز شد و همهی بچه ها یکی یکی وارد شدند. ما هم که قرار بود ایستاده برنامه را ببینیم منتظر ماندیم تا همه جا به جا شوند و در نهایت دقیقا سه صندلی به تعداد ما خالی ماند تا ما هم با خیال راحت برنامه را دنبال کنیم!
از همان ابتدا آب پاکی را روی دستمان ریختند و دوربین هایمان را توقیف کردند. اواسط برنامه با گوشی هایمان چند تا عکس انداختیم ولی مدیر مدرسه گوشیهایمان را هم گرفت تا با خیال راحت و بدون استرس عکاسی برنامه را دنبال کنیم!
یکی از بچه ها به اسم «مجید» ابتدای برنامه به روی سن که بسیار زیبا تزئین شده بود رفت و دکلمهای به مناسبت هفتهی معلم خواند. آخر دکلمه اش هم گفت: «برای سلامتی آقا بنیامین صلوات!» مدیر مدرسه هم با تشکر از حضور بنیامین و همکارانش هفتهی معلم را تبریک گفت و اقدام مجید را کلیدی برای موفقیتهای بیشتر بنیامین دانست. «براستی چه چیزی ارزشمندتر از این که کودکی از ته دل برای سلامتی ات دعا کند؟ چه چیزی با ارزش تر از لبخندی که به بهانه ی «تو» روی لب های کودکانی نقش ببندد؛ که دنیایشان بسیار بسیار زیباتر و صادقانه تر از دنیای من و توست... » مدیر مدرسه ادامه داد:«امروز بنیامین، بهشت را برای خودش خرید و موفقیتهای آینده اش را تضمین کرد.»
بعد از دکلمه ی مجبد، تعدادی از بچه ها سرود «ای ایران» را اجرا کردند و در نهایت هم نوبت به بنیامین رسید که روی صحنه برود. او بسیار ماهرانه با کودکان ارتباط برقرار کرد و همهی بچهها دوستش داشتند. وقتی روی صحنه رفت، خطاب به جمعیت حاضر در سالن گفت:«اول بگید ببینم چند نفرتون آلبوم 88 رو گوش کردید؟» همهی بچه ها دستانشان را بالا بردند. بنیامین هم با طنازی خاص خودش گفت: «راستشو بگیدا...! »
بنیامین روی صحنه برای آهنگ اول «دنیا دیگه مثل تو نداره» را انتخاب کرده بود. رو به بچهها گفت: «همه تون «دنیا دیگه مثل تو نداره» رو حفظید دیگه؟ پس همتون باید به من کمک کنید و همرا ه من بخونید.» وقتی از بچه ها تائیدیه گرفت اولین آهنگ را اجرا کرد و با استقبال عجیبی روبرو شد. بیشتر بچهها همراه با بنیامین ترانه را فریاد میزدند! انگار نه انگار که آنها کم توان ذهنی بودند.
بعد از آهنگ اول بنیامین با حالت طنزی گفت: «خب دیگه! مثل اینکه خسته شدید من دیگه میرم!» بچه ها یک صدا فریاد میزدند که نه! نرو! و بنیامین ادامه داد:«آخه شما اولش گفتید همه با من می خونید ولی هیچ کدومتون همراهی نکردید. خیلی کم...!» بچه ها داد می زدند دوباره! دوباره! بنیامین گفت: «دوباره؟ من تا حالا این آهنگ دوباره رو جایی نشنیدم!»
بعد از دنیا دیگه مثل تو نداره، عاشق شدم و تنگ غروب اجرا شدند. حین اجرای برنامه بنیامین از بچه ها خواست تا آهنگهای درخواستی شان را بگویند. یکی از بچه ها می گفت یه ترانه ی خارجی بخون ! بنیامین هم ابتدا لکنت و سپس ترانه ی آی تو را از آلبوم جدیدش اجرا کرد و به دانش آموزی که کار خارجی سفارش داده بود گفت:«اینم یه آهنگ خارجی قشنگ برای تو!» و بعد از یک استراحت کوتاه به درخواست بچه ها و مدیر مدرسه یک بار دیگر دنیا دیگه مثل تو نداره اجرا شد و بعد از اجرای 5 ترانه مدیر مدیر مدرسه به بنیامین و آقای رجب پور و سایر اعضای گروه یک تقدیرنامه همراه با یک هدیه (به نظر می رسید یک کیف صنایع دستی باشد) داد و در نهایت ابتدا بنیامین، بعد بچه ها و آخر از همه هم ما! سالن را ترک کردیم.
موضوعات: مصاحبه، گزارش کنسرت ها
فیلمبرداری و عکس برداری ممنوع!


از همان ابتدا آب پاکی را روی دستمان ریختند و دوربین هایمان را توقیف کردند. اواسط برنامه با گوشی هایمان چند تا عکس انداختیم ولی مدیر مدرسه گوشیهایمان را هم گرفت تا با خیال راحت و بدون استرس عکاسی برنامه را دنبال کنیم!
دکلمه ی مجید


یکی از بچه ها به اسم «مجید» ابتدای برنامه به روی سن که بسیار زیبا تزئین شده بود رفت و دکلمهای به مناسبت هفتهی معلم خواند. آخر دکلمه اش هم گفت: «برای سلامتی آقا بنیامین صلوات!» مدیر مدرسه هم با تشکر از حضور بنیامین و همکارانش هفتهی معلم را تبریک گفت و اقدام مجید را کلیدی برای موفقیتهای بیشتر بنیامین دانست. «براستی چه چیزی ارزشمندتر از این که کودکی از ته دل برای سلامتی ات دعا کند؟ چه چیزی با ارزش تر از لبخندی که به بهانه ی «تو» روی لب های کودکانی نقش ببندد؛ که دنیایشان بسیار بسیار زیباتر و صادقانه تر از دنیای من و توست... » مدیر مدرسه ادامه داد:«امروز بنیامین، بهشت را برای خودش خرید و موفقیتهای آینده اش را تضمین کرد.»
بنیامین روی صحنه!


بعد از دکلمه ی مجبد، تعدادی از بچه ها سرود «ای ایران» را اجرا کردند و در نهایت هم نوبت به بنیامین رسید که روی صحنه برود. او بسیار ماهرانه با کودکان ارتباط برقرار کرد و همهی بچهها دوستش داشتند. وقتی روی صحنه رفت، خطاب به جمعیت حاضر در سالن گفت:«اول بگید ببینم چند نفرتون آلبوم 88 رو گوش کردید؟» همهی بچه ها دستانشان را بالا بردند. بنیامین هم با طنازی خاص خودش گفت: «راستشو بگیدا...! »
بنیامین روی صحنه برای آهنگ اول «دنیا دیگه مثل تو نداره» را انتخاب کرده بود. رو به بچهها گفت: «همه تون «دنیا دیگه مثل تو نداره» رو حفظید دیگه؟ پس همتون باید به من کمک کنید و همرا ه من بخونید.» وقتی از بچه ها تائیدیه گرفت اولین آهنگ را اجرا کرد و با استقبال عجیبی روبرو شد. بیشتر بچهها همراه با بنیامین ترانه را فریاد میزدند! انگار نه انگار که آنها کم توان ذهنی بودند.
قهر بنیامین!


بعد از آهنگ اول بنیامین با حالت طنزی گفت: «خب دیگه! مثل اینکه خسته شدید من دیگه میرم!» بچه ها یک صدا فریاد میزدند که نه! نرو! و بنیامین ادامه داد:«آخه شما اولش گفتید همه با من می خونید ولی هیچ کدومتون همراهی نکردید. خیلی کم...!» بچه ها داد می زدند دوباره! دوباره! بنیامین گفت: «دوباره؟ من تا حالا این آهنگ دوباره رو جایی نشنیدم!»
5 ترانه هدیه به کودکان کم توان ذهنی


بعد از دنیا دیگه مثل تو نداره، عاشق شدم و تنگ غروب اجرا شدند. حین اجرای برنامه بنیامین از بچه ها خواست تا آهنگهای درخواستی شان را بگویند. یکی از بچه ها می گفت یه ترانه ی خارجی بخون ! بنیامین هم ابتدا لکنت و سپس ترانه ی آی تو را از آلبوم جدیدش اجرا کرد و به دانش آموزی که کار خارجی سفارش داده بود گفت:«اینم یه آهنگ خارجی قشنگ برای تو!» و بعد از یک استراحت کوتاه به درخواست بچه ها و مدیر مدرسه یک بار دیگر دنیا دیگه مثل تو نداره اجرا شد و بعد از اجرای 5 ترانه مدیر مدیر مدرسه به بنیامین و آقای رجب پور و سایر اعضای گروه یک تقدیرنامه همراه با یک هدیه (به نظر می رسید یک کیف صنایع دستی باشد) داد و در نهایت ابتدا بنیامین، بعد بچه ها و آخر از همه هم ما! سالن را ترک کردیم.
موضوعات: مصاحبه، گزارش کنسرت ها





