قسمت چهارم حرف های خودمونی بنيامين بهادری با هواداران
با سلام خدمت دوستان عزيز و بازدیدکنندگان وب هواداران بنيامين بهادري![]()
قسمت چهارم حرف های خودمونی بنيامين بهادری با هواداران
۵۵- خُب داشتم می گفتم؛
داستان سیمرغ رو شنیدین ؟
فهمیدن عُمق ماجرای سیمرغ خیلی بِهمون کمک می کنه و خودش یکی از اسرار مهم زندگیه.
به نظرم دیگه وقتشه که مثلا" درباره سیمرغ یه وبلاگ جدی راه بیفته.
می تونه هیچ ارتباطی هم به این شماره ها نداشته باشه،
خودتون می دونید،
ولی در هر صورت (چه بخواهیم و چه نخواهیم) به هم ربط پیدا می کنیم.
۵۶- همین طور ساده و بدون سَر و صدا گسترده می شیم و مهربانی می کنیم،
مهربانیِ بدون قید و شرط (!)
۵۷- دیشب مهمان Mr.Mo بودیم؛
من و علی پهلوان -خواننده گروه آریان- و دوست دیگری که شما نمی شناسیدش.
از سَر شب می خواستم یه چیزی به علی بگم، اینقدر حرفای مختلف زدیم یادم رفت،
حالا اینجا واسش کتبا" می نویسم؛
علی پهلوان عزیزم !
شماره ها -که جدیدا" تُو سایتم می نویسم- رو خوندی ؟
اگه نخوندی plz بخون،
بعدش خودت ببین چی کار باید کرد،
شاید دلت خواست این شماره ها -که بی قید و شرط ادامه دارند- رو همراهی کنی.
دوست داشتم اسمت رو اینجا (شماره ها)، بنویسم.
۵۸- یکی از آرزوهام اینه که بتونم یه روز تو سالن اجتماعات یک دبیرستان، حرف های بچه ها رو بشنوم و باهاشون حرف بزنم،
معلمی نه، فقط حرف بزنیم (!!)
من همین جوری ام دیگه، شما هم همون جوری باشین که دوست دارید.
اینطوری هم اصیل تره، هم شیک تر:-)
۵۹-
۶۰- امروز از تلویزیون چند بار اسم کوچکت را شنیدم.
انگار همه اسم های زیبای دنیا رو مثل رنگین کمون تُو خودش پذیرفته،
چه کسی باور می کنه من اینقدر عاشق تو بودم و دَم نزدم ؟
۶۱- بالاخره یه روز پیدات می کنم.
۶۱- من عشق و با تو شناختم.
۶۱- چه شَصت و یک دقیقی !
۶۱- شصت و یک دوست داشتنی من !
شاید یه روز خودم رو متولد سال دیگه ای بدونم،
یا روز و ماه دیگه ای.
۶۱- تو هم مثل همیشه آزادی،
۶۱- شَصت و یک عزیزم !
بی تابی نکن،
تو هم با ما بیا بریم به؛
۶۲- اگزوپری (نویسنده شازده کوچولو) فرانسوی نیست،
ادیسون -که معرف حضور هست- امریکایی نیست،
مولانا وطنی نداره،
کوروش کبیر هم فقط واسه ما ایرانی ها نیست.
خوب ها، همه فرامرز هستند.
دایی من دوستی داره به اسم؛ فرامرز
این آقا فرامرز همیشه من و یاد آدم های خوب میندازه.
۶۳- می خوام (برای چندمین بار) یه دوره کامل، شازده کوچولو بخونم.
بعدش می خوام برم پیش چند « شازده کوچولو شناس » که ازم امتحان بگیرن،
و در صورت تایید، نتیجه رو آخر کتاب گواهی کنند که اون کتاب خودش یه مدرک علمی معتبره.
این هم یه مُدل تحصیلات عالیه (!)
همه چی رو می تونیم این طوری یاد بگیریم.
۶۴- می دونید اسم این عروسک چیه ؟
جدیدا" اسمش رو از دوستی شنیدم که می گفت این «warm'fuzzy» یه قصه قشنگی داره
که واسه شماره ها می شه ازش خیلی الهام گرفت.
( خوشحالم از این که همه اطرافیانم هوای این شماره ها -که تازه به دنیا اومدن- رو دارن )
یه گشت کلی درباره اش زدیم،
و به نتیجه رسیدیم که این خودش می تونه یه نقطه عَطف جدی واسه بحث هامون باشه.
چراغ بعدی رو کی روشن می کنه ؟
؛ warm'fuzzy
۶۵- چند وقت پیش رو یه تابلوی بزرگ وسط خیابون نوشته بود؛
صدای خنده پدر و مادرت رو ظبط کن ( البته راستش اون جا نوشته بود؛ ضبط کن )
۶۶- به فرید می گفتم: « سطح آگاهی این دهه شصتی ها و دهه هفتادی ها به ما اجازه داده
که بتونیم ایده هامون رو اجرا کنیم.
وگرنه خود من که شخصا" می رفتم سراغ یه کار دیگه !!!!؟
ولی وقتی با این نسل بزرگ می شدیم حس اعتماد عجیبی بهمون دادن،
انگار که یه جورایی همه داشتیم به هم چشمک می زدیم ؛-)
تازه این دهه هشتادی ها هم به طرز مرموزی انگار همه چی رو می فهمن،
خیلی از آدم بزرگ ها کارهای ما رو از طریق بچه ها شناختن »
بعدش فرید گفت: « همین و تُو شماره ها بنویس »
۶۷- جُبران خلیل جُبران -نویسنده سرشناس کتاب پیامبر- می گه :
«فرزندانتان از آنِ شما نیستند!
آن ها پسران و دخترانی هستند که از خودشیفتگی زندگی، جان گرفته اند.
آن ها به وسیله شما، و نه از شما شکل می گیرند،
گر چه در کنار شما آسوده اند اما در تملک شما نیستند.
شما مُجازید که عشق خود را به ایشان هدیه کنید، نه افکارتان را،
که آن ها خود فکورند.»
( این جمله رو اول دفترچه خاطرات دوران نوجوانی ام برای بزرگ ترهای عزیزم نوشته بودم،
که گاهی مجبور بودند -برخلاف میل درونی شان- به درونم سَرک بکشند! )
۶۸- در مورد شماره ۵۵؛ منظورم اینه که مثلا" این موضوع -داستان سیمرغ- که راز آلود و سئوال برانگیزه، ارزش این رو داره که خودش جداگونه بحث بشه و وبلاگ (حتی وب سایت) داشته باشه و مُستقل راجع به جزئیات وکلیاتش صحبت بشه و دوستای دیگه مون که ارتباط مستقیمی با این شماره ها ندارن رو تُو این بحث هامون شریک کنیم (حتی بدون اشاره به این شماره ها -که بی اسم هستند اما بی هویت نیستند-)
حالا این (داستان سیمرغ) یکی از اون پُل هاست که گُسترده مون می کنه،
یکی دیگه مثلا" می تونه یه وب سایت باشه برای آرشیو صدای خنده پدر و مادرها (شماره۶۵)
همه پدر و مادرها،
که ظاهرش funyy و سرگرمی و خاطره ست، درونش هم اصالت و مهربونی و انسجام،
دیگه چی از این بهتر ؟
موضوعات متنوعی داره شکل می گیره و هر کسی تُو هر زمینه ای که علاقه داره، با دوستای دور و نزدیکش مُشارکت می کنه.
حالا اینکه هر کدوم از این ها چه طوری مطرح بشه (؟)
به نظر من ؛
«هیچ آدابی و ترتیبی مجوی»
هر اتفاقی که بیفته یه قدم به جلوست،
از انتشار و تکثیر نباید بترسیم، حتی در آینده شاید در یک مورد چند نگاه گوناگون به وجود بیاد که همه بتونیم از همدیگه چیز یاد بگیریم.
دسته نبندی می کنم نه دسته بندی (!)
توضیح بیشتر نمی خواد چون هر چی به جلوتر می ریم، نشونه های بیشتری پیدا می کنیم و بهتر می فهمیم که چی دُرست تره.
۶۹- جایی -که یادم نیست کجا (!)- خوندم یا شنیدم -که نمی دونم کدوم (!؟)- ؛
« عُمق شادی انسان به اندازه عُمق غم هاشه »
بعضی از شماره ها هم ذاتا" غم دارن،
بعضی از غم ها حال خیلی باحالی دارن،
من هیچ وقت از غم ها فرار نمی کنم،
حتی ممکنه دوسشون هم داشته باشم.
۷۰- داره اتفاق های خوبی در مورد آلبوم سوم میفته که تا حالا سابقه نداشته،
به قول فرید « دوباره خودمون داریم عاشق کارها می شیم »
منم احساسم همینه،
حال و هوامون هم از همیشه هیجانی تره،
دوباره
ابر و باد و ماه و خورشید و من و تو، همه با هم هستیم.
۷۰/۱- خیلی وقت ها کسی که نیست، بیشتر هست.
۷۰/۲-
ما چه می دانیم ؟
شاید من و تو
شبی را
در یک هتل
گذرانده باشیم
کسی چه می داند ؟
۷۱- به سادگی و بی سر و صدا مهربانی می کنیم و گُسترده می شیم،
گُسترشی بدون قید و شرط (!!!)
۷۲- می خوام یه حرف معمولی بزنم، زیاد جدی نیست؛
ظاهرا" یه استاد علوم هواشناسی به نام « ادوارد لارنس » چند دهه پیش نظریه هرج و مرج رو مطرح می کنه.
( راستی طرح شماره ۵۹ رو من نکشیدم )
این آقای ادوارد لارنس عزیز یه مقاله ای منتشر می کنه.
( می خوام معمولی حرف بزنم، راحت باشید؛ )
یه مقاله ای منتشر می کنه به نام؛
« آیا حرکت بال پروانه در برزیل، باعث به وجود آمدن گردبادهای عظیم در تگزاس می شود؟ »
می خوام یه حرف کاملا" معمولی بزنم؛
آیا حرکت بالِ
بالِ
آیا حرکت بال پروانه
پروانه
آیا حرکت بال پروانه در برزیل
برزیل
آیا حرکت بال پروانه در برزیل، باعث به وجود آمدن گردبادهای عظیم
گردبادهای عظیم
آیا حرکت بال پروانه در برزیل، باعث به وجود آمدن گردبادهای عظیم در تگزاس
تگزاس
( می خوام یه حرف معمولی بزنم؛ زیاد جدی نیست ! )
لينک مطلب
ارسال شده توسط علی رحیمی کناری
ارسال شده توسط علی رحیمی کناری




