قسمت دوم حرف های خودمونی بنيامين بهادری با هواداران
با سلام خدمت دوستان عزيز و بازدیدکنندگان وب هواداران بنيامين بهادري![]()
قسمت دوم حرف های خودمونی بنيامين بهادری با هواداران
۱۹- اینطور به نظر می رسه که؛ آرامش از خوشبختی مهم تره.
۲۰- اولین برف دُرست و حسابی اِمسال،
شاهکاره ،
داشتم نا اُمید می شدم.
برف همیشه واسه من کاریزماتیک - جذاب - بوده، دوسِِش دارم. غم باحالی داره، تو هم هستی.
۲۱- بالاخره یه روز پیدات می کنم.
۲۲- دارم می میرم از خواب
اما دلم می خواد همین طوری -خواب آلود - شماره ۲۲ رو ادامه بدم تا وقتی که کاملا" بیهوش شم و دیگه نفهمم بعدش چی نوشتم (!)
(باید همیشه برای فرشته ها راه گذاشت که بی سرو صدا بیان و برن)
خوابِ بهشتِ غریزی
۲۳- در مورد شماره ۲۱ (برف) ؛
باید بگم که در عرض یه خواب کوچولوی چند ساعته تقریبا" همش آب شد، رفت.
حالا یا آب شد یا بعدش که من خوابم بُرده، بارون اومده و ...
همیشه همین جوری بوده،
به هر چیزی که بیش از اندازه توجه می کنم، فرار می کنه.
بیش از اندازه، بیش از اندازه
هر چیزی بیش از اندازه اش، خطرناک و آزار دهنده است.
۲۴- داریم یه بَحث خیلی مهم راجع به همه چی می کنیم! (من و فرید و علی)
تاثیرگذارترین جمله رو فرید از کوروش -کبیر- نقل کرد :
« دست هایی که کمک می کنند مقدس تر از لب هایی هستند که دُعا می کنند. »
این جمله رو شنیده بودم اما بِهش گوش نداده بودم، این بار بهم نِشست.
یاد دست های غزل خودم افتادم (شماره ۱۱)
۲۵- جالب این جاست که هیچ وقت نمی دونم مثلا" این شماره ۲۵ رو دقیقا" چند نفر
می بینن یا می شنون
( منظورم از دقیقا"، خودِِ دقیقا" بود، خودِ خودِ دقیقا" )
۲۶- دوست؟
۲۷- دوست؟
۲۸- دوست؟
۲۹- دوست؟
۴۵۳۶ دوست؟ ۸۱۶۴۸ دوست؟ ۱۴۶۹۶۶۴ دوست؟ ۲۶۴۵۴۰۰۶ دوست؟
کاش می فهمیدم که همین اینجا (حدود شماره های ۲۹-۲۵)، دقیقا" چند نفریم.
بعضی وقت ها می شینم و تُو خلوت خودم از ارتباط اعداد با هم، چیز یاد می گیرم.
گاهی فکر می کنم این عددها به جای یک قرارداد ساده، نشونه های پیچیده ای هستند از اسرار زندگی ما.
البته خودم رو بیش از اندازه درگیر نمی کنم،
اون عددهایی که خودشون می آن و خودشون می خوان و...
۳۰- این شماره ها - که به عشق شما ادامه داره - (شما که نمی دونم با خودم دقیقا" چند تا می شیم) دارن حالم و از همیشه بهتر می کنن، پس همچنان ادامه داره .
۳۱- چند سالی هست که عکس یانیس ریتسوس -شاعر معاصر یونانی- با یه قاب ساده رو دیواره، قیافه عجیبی داره اما ترانه هاش عجیب تره.
دو بُرش کوچولو از یک شعرش یادمه، واسه تون می نویسمش؛
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده ایم
مست از بوسه هایی هستیم که هنوز نگرفته ایم
از روزهایی که هنوز نیامده اند ۰۰۰
پرچم را بالا بگیر تا بر صورت بادها سیلی بزند
حتی لاک پشت ها هم هنگامی که بدانند به کجا می روند
زودتر از خرگوش ها به مقصد می رسند
این هم عکسش
البته این عکس همون عکسش که رو دیواره، نیست.
( یه خورده سخت بود که قاب و باز کنم و ... )
۳۲- این روزها خیلی کم از خونه می آم بیرون ( به خاطر آلبوم )
کاملا" متمرکز شدم رو کارها.
البته الان اومدم بیرون، نشستم تُو ماشین اما همچنان می نویسم (این هم از فواید رانندگی نکردن ! )
به نظرم آدما روز به روز دارن با حال تر می شن،
۳۳- شنیدم از یکی -یادم نیست کی- که اگه کسی و دوست داری، یا رَهاش کن که همین الان بتونه بره یا زمین گیرش کن که هیچ وقت نتونه بره (!)
قشنگه
اما من می گم اگه رهاش کنی زمین گیرش هم کردی.
موجودات تشنه رهایی هستند،
من هر شب به کسی که تُو قلبم زندگی می کنه، آزادی هدیه می کنم.
و بعد با آشوب و آرامش می خوابم ...
بیدار که می شم می بینم سَر جاش -تُو قلبم- خوابیده،
چراغ بالا سرش و خاموش می کنم؛
عشقم بخواب
۳۴- حالا بعد از این هر چی که بیشتر به هم نزدیک می شیم، راحت تر راجع به این چیزها حرف می زنیم.
۳۵- امشب با محسن رجب پور جلوی در خونه ام ( تُو ماشین ) جلسه داشتیم.
تازگیا که همسایه شدیم، قرارهای این مُدلی مون بیشتر شده
یه شال گردن خیلی باحال برام گرفته بود + گوشی موبایلم
( هفته پیش کُد موبایلم رو پس از مدت ها عوض کردم
ولی یه ساعت بعد
یادم نمی اُومد که رمز جدیدش چنده! = پاک شدن { [همه ی شماره هام + فایل های صوتی و تصویری مثل اتودهای ملودی هام در طول یک سال و فیلم های پشت صحنه کنسرت ها و عکس ها و... + خیلی های دیگه که حتی یادم نیست چی بودن (!)] - هیچی }
بی خیال !
هیچ جوری نشد که دُرست شه
یعنی نخواستیم صبر کنیم تا تکنولوژی بهمون برسه .
به نظرم تکنولوژی از نیاز انسان عقب تره، اما فقط چند قدم دایناسوری !!!
حالا خوبه من خودم اصلا" اهل آرشیو کردن نیستم و ذهنم رو بیشتر قبول دارم )
داشتم می گفتم؛ یه سری حرف درباره رَوند پیشرفت آلبوم زدیم.
یادم افتاد که عنوان جدیدش رو بهش تبریک بگم ( م د ی ر ی ت ا ر ک س ت ر م ل ی )
بِهش گفتم از ته دلم واسه هر دوتون خوشحالم، هم برای تو و هم برای ا ر ک س ت ر م ل ی
یه نکته هم در مورد همین شماره ها -که به عشق شما ادامه داره- گفت که فکرم و درگیر کرد.
۳۶- می گفت (محسن رجب پور): که واسه بعضی از آدم ها علامت سووال ایجاد شده،
که این شماره ها چیه ؟
هدف نویسنده اش (خودم) چیه ؟
گفت دلم نمی خواد با این حرفا ذهنت رو محدود کنم ( تُو دلم گفتم خودمم بخوام نمی شه :-) )
اون طور که من فهمیدم منظورش این بود که شفاف تر باشم،
می گفت تو یه ۱۳ میگی، ۱۳۰۰۰ تا email و sms و زنگ به من می زنن که جریان چیه ؟
گفت البته استقبال می کنم ولی من چی بگم ؟
حرفاش منطقی بود.
گفتم راجع به ۱۳ یا هر مورد دیگه، هر چی که یادت می آد و دوست داری و صلاح می دونی و بگو.
بهش گفتم نظرت رو می پذیرم و این موضوع رو تُو خود شماره ها -که به عشق شما شدیدا" ادامه داره-
مطرح می کنم، تا خودش مثل رودخونه ای -که به عشق دریا همچنان ادامه داره-
مَسیر دُرست ترش رو پیدا کُنه ...
برف برگشت.
بازهم تشکر ويژه از بنيامين عزيز

لينک مطلب
ارسال شده توسط علی رحیمی کناری
ارسال شده توسط علی رحیمی کناری




